موسسة دائرة معارف الفقه الاسلامي طبقا لمذهب اهل البیت علیهم السلام
 فارسی

.:. www.afiqh.org .:.



           المحتوى
 


    در رابطه با ولايت فقيه كه در تاريخ 1386/8/28 در جلسه بحث خارج فقه

بيانات مهم

حضرت آيت ا... سيد محمود هاشمى شاهرودى
 در رابطه با ولايت فقيه كه در تاريخ 1386/8/28 در جلسه بحث خارج فقه، ايراد فرمودند


 
 
 
 
 
 بسم اللّه الرحمن الرحيم

و الصلاه و السلام على سيدنا و نبينا ابى القاسم المصطفى محمد و على آله الطبين الطاهرين

بحث در باره نصب قاضى بود. در بخش دوم اين بحث وارد شديم و آن اينكه در روايات آيا نصب عامى براى فقهاء ما شده است يا خير ؟ از روايت مقبوله و روايات ابى خديجه و اخيرا از روايت مكاتبه اسحاق بن يعقوب ما اين نصب را استفاده كرديم بمناسبت اين بحث، چون تعرضى هم به مكاتبه شد هم از نظر سند و هم از نظر دلالت، چون اين مكاتبه، مفادش بيش از مسئله قضاوت است و ارجاع مطلق امور است و در حقيقت مكاتبه شريفه كه از امام زمان ( عج اللّه تعالى فرجه شريف و ارواحنا لترابه لمقدمه لفداه ) صادر شده است مفاد، آن ارجاع پيروان آن حضرت و شيعيان به رواه احاديث در كليه حوادث و امور است و در حقيقت اين يكى از ادله ولايت فقيه است، به اين مناسبت، ما مناسب ديديم تبركا به اين مكاتبه شريفه كه از نظر سند و دلالت مورد بحث قرار گرفت صحبتى در باب ولايت فقيه داشته باشيم و اين اصل مهم و دستاورد عظيم فقه شيعه و دستاورد مهم امام راحل ( قدس سره ) را، مقدارى مورد توجه قرار دهيم مخصوصا به مناسبت مسائلى كه اخيرا در كشور مطرح شده و بالاخص صحبتهائى كه متاسفانه در حوزه از سوى دوستان جاهل و ناگاه يا از سوى مغرضان مطرح مى شود كه بعضى از آنها را كه من ديدم واقعا خيلى جاى تعجب و داراى نكات منفى زيادى است و در حقيقت يك نوع هتاكى است، مخصوصا در شرايط امروز كه خيلى حساس است.

خيلى بى انصافى و بى وجدانى است كه اشخاصى به اصل مهم و اين سنگ بناى عزت و شرف و شوكت جهانى اين ملت را بجهت غرضها و مرضها و منافع شخصى و بى ارزش آماج و نشانه تيرهاى خود بگيرند و مورد تشكيك يا اهانت قرار دهند من يقين دارم كه اگر امام بزرگوار زنده بودند اين مسئله به هيج وجه قابل تحمل براى ايشان نبود چون صحبتهاى بسيار كمرنگ تر و بى رنگ تر در رابطه با ولايت فقيه در زمان امام وقتى مطرح مى شد، ايشان به تندى جواب مى گفتند و از هر مقامى صادر مى شد او را مورد نكوهش قرار مى دادند و كمترين مطلبى را كه مى گفتند اين بود كه شما ولايت فقيه را نفهميديد چنانكه همه آقايانى كه آن زمان بودند و دنبال مى كردند مطالب و سخنان امام را مى دانند و يادشان هست حمايت از اين اصل امروز بر همه يك واجب و فرض دينى است. براى روشن شدن اين كه اين قبيل صحبتها مرضى خدا و امام زمان و ارواح شهداء و روح بلند امام راحل نيست كافى است كه ببينيم كه معمولا آنچه در خارج از طرف دشمنان اسلام صحبت مى شود براى ضربه زدن بر پيكر اسلام، معمولا ولايت فقيه را نشانه مى گيرند كه اين خودش مهمترين دليل است كه بزرگترين اصل نظام و آن بنائى كه همه دشمنان را بى تاب كرده است اين اصل است.

رمز موفقيت و پايدارى انقلاب هم همين اصل بوده و استمرار اين نظام و سلامت و در امان بودن آن از هر نوع انحراف بر اساس هم همين اصل است. حالا من بحثهاى سياسى را نمى خواهم وارد شوم كه آنهم بسيار مهم است و جاى خود را دارد فقط در موضوع ولايت فقيه يكى دو نكته بنظرم مى آيد كه بايد بحث علمى شود.

مقدمتا بحثى صغروى دارم كه بايد عرض كنم و الا ممكن است نوعى كتمان شهادت باشد، و يك بحث كبروى در باره ولايت فقيه و مرجعيت.

در مورد صغراى ولايت فقيه گمان نمى كنم كسى شك كند كه، بهترين فردى كه امروز مى تواند در جامعه ما اين پرچم را به دست گيرد مقام معظم رهبرى است و اگر اين مسئله در ابتدا مورد سئوال بوده امروز نيست و پس از گذشت چند سال و تجربه اى كه اين مرد بزرگوار يعنى حضرت آيت ا... خامنه اى مد ظله العالى از خود نشان داده و عملكردى را كه در انجام اين وظيفه سنگين ارائه داده اند ديگر جاى هيچ سئوال و استفهامى براى دشمنان تا چه رسد به دوستان نيست. از هر جهت ايشان ثابت كردند كه شايسته ترين فرد و صالح ترين رهبر براى اين جامعه هستند. خصلتهائى در رهبرى شرط است رهبرى يك جامعه مخصوصا در دنياى امروز كه كل دنيا در مقابل انقلاب بسيج شده و بلكه حتى جهان اسلام را هم در مقابل جمهورى اسلامى تحريك كرده اند، شروط بسيار دقيق و ويژه اى را لازم دارد كه بحمدا... بخوبى در ايشان جمع، است از نظر درك و فهم امور اجتماعى و فهم فرهنگ دنيا و از آن طرف فهم روح اسلام و فهم درست و صحيح آرمانها و اهداف اصلى اسلام و مديريت در اين بخش و سابقه خدمت در اين هدف بزرگ كه بر پائى يك نظام اسلاميست و سالها زحمت كشيدن و فكر كردن و طرح دادن و مبارزه كردن، اينها خيلى دخيل است در اين كه يك شخصى داراى چه بينشى شود اينها خيلى مهم و موثر در مديريت صحيح و سالم و رهبريست و اينها شرائطى است كه در كسان ديگر به اين درجه از كمال ديده نمى شود.

اضافه بر اين آنچه بيشتر در بحث صغروى مورد نظر من بود مسئله اجتهاد ايشان است كه در همين هتاكيها و حرفهاى مغرضانه مورد اسائه ادب واقع شده بود بنده مدتهاست در خدمت مقام معظم رهبرى در بحث هاى فقهى مفصل و بسيار سختى كه در مسائل مستحدثه و محل ابتلاى نظام انجام مى گيرد، حاضر بوده ام معمولا در اين مسائل مستحدثه كه فقهاء هم بحثى را ارائه نداده اند، يا كمتر ارائه داده اند آن قابليتها و ويژگيهاى اجتهادى يك مجتهد مطلق مشخص و نمايان مى شود و الا بحثهائى را كه همه مطرح كرده اند و در جواهر، عروه و شروح عروه و كتابهاى ديگر هست هر كسى مى تواند مطالعه كرده و تقرير كند.

بنظر من اجتهاد و فقاهت در آن موارد خيلى جلوه گر نيست و دقت نظر و فقاهت يك فقيه آنجا بيشتر مشخص مى شود كه خودش مسئله اى را بررسى كند كه گذشتگان خيلى بحث نكرده باشند، خودش برود منابع را پيدا كند قواعد لازم فقهى را پيدا كند و بر آن مسئله تطبيق دهد و اشكالات وارده را جواب دهد من شاهد بودم و فضلاء و بزرگان ديگرى هم شاهد بودند و از آنها هم شنيدم كه در بعضى از اين نوشتارها شهادت هائى را داده اند ايشان در آن جلسه واقعا مانند يك مجتهد مطلق وارد مسئله مى شوند، در تنظيم مسئله در مبانى كه بايد به آن استناد شود در نوع ادله اى كه در مسئله بايستى به آنها استناد شود، متقدم و متاخر از اين ادله تعيين شود كيفيت جمع بين ادله روشن شود و خلاصه هيچ كم و كاستى از ايشان ديده نمى شود، مثل يك مجتهد مطلق وارد مى شوند. هر گونه تشكيك در اين مسئله ناشى از جهل يا غرض يا مرض است و غير از ضربه زدن به اسلام چيز ديگرى نيست، و آرزوهائى را كه خداوند بعد از سالها برآورده كرده كه يك نظام اسلامى در اين مملكت شكل گرفته كه آرزوى ديرينه انبياء، ائمه، علماء و فقهاء بوده است حال انسان اينها را كنار بگذارد وبه دنبال هوا و هوسهاى شخصى خود برود ؟  بالاخره از نظر مجتهد مطلق بودن مقام معظم رهبرى جاى شكى نيست بحمدا... اخيرا چند تا از بحثهاى ايشان هم در اين مجله فقه اهل بيت : چاپ شده و بعضى ديگر در شرف چاپ است كه تسلط كامل ايشان را ثابت مى كند اضافه بر تسلط بر مبانى اجتهادى كه هر فقيه و مجتهدى بايستى بر آنها مسلط باشد داراى ويژگيهاى علمى و فقهى خاص خودشان هم هستند كه من به يكى دوتا از آنها اشاره مى كنم.

يكى اينكه در مسائل رجالى داراى معلومات بسيار خوبى هستند و در رجال واقعا كار كرده اند و جزء مجتهدينى هستند كه به مسائل رجالى اهميت مى دهند، مسائلى را قبول كرده اند، اشكالات وارد را رفع كرده اند و تفوق چشمگيرى در مسائل رجالى دارند كه اين خود يكى از موجبات اعلميت يك فقيه است و اطلاع رجالى ايشان بحمدا... خيلى گسترده و وسيع است.

امتياز ديگر ايشان فهم سالم و ذوق مستقيمى است كه در فهم آيات و روايات دارند. مساله استظهار و استفاده از ادله لفظى در استنباط بسيار مهم است بلكه اساس فقاهت است و معمولا يكى از امورى كه به بعضى از فقهاء اشكال گرفته اند، مخصوصا فقهايى كه كمتر با حوزه هاى عربى سروكار داشتند همين اشكال بوده كه بعضى از استظهارات آنها دقيق و درست نيست. من در اين مدت ديده ام كه ايشان بسيار جالب استظهار مى كنند. نكات ادبى را خوب بررسى و حلاجى مى كنند واز آنها دلالتهاى جالبى را بدست مى آورند.

همچنين ويژگى ديگر ايشان نظم منطقى و دقيق ذهنى ايشان است كه معمولا در تدوين و تنقيح بحثهاى پيچيده علمى بسيار مهم و كار ساز است. بنا بر اين در اين قسمت هيچگونه شك و شبهه اى نيست و ايرادهايى كه اخيرا در اين صحبتها شده همه اش بى اساس است.

اما آنچه در رابطه با كبراى ولايت فقيه و همچنين كبراى مرجعيت، مهم است آنستكه مرجعيت به اين شكل امروزى اش بخشى از ولايت فقيه است و در حقيقت بخشى است كه در تاريخ قبل از انقلاب يا در حكومتهاى ديگر ممكن بوده و فقهاء آن را اعمال كرده اند. در بقيه اش كه خود حكومت بود فقهاء مبسوط اليد نبودند و براى آنان ممكن نبود و ميسور نبود، تا اعمال كنند تا اينكه خداوند اين توفيق را به امام راحل (قدس سره) داد و او بود كه توانست اين كار بزرگ و عظيم را انجام دهد و مراجع، فقهاء و فضلاى حوزه و مردم بايد بدانند اين دست آورد بسيار عظيمى است اين همان مرجعيت مطلقه است كه حاكميت اسلام است، حاكميت فقه است و قدر و ارزش اين را بايد بدانند اين چيزى است كه فقهاء دنبالش بوده اند ولى بيش از آن مرجعيتى كه شده بود براى آنها در آن زمانها ممكن نبود اين آن شكل ايده آل و كامل مرجعيت است كه عبارت است از بر پايى دين در كل جامعه. چنين نيست كه فقيه در مسائل بسيار جزئى مثل اموال ايتام و مجهول المالك و حقوق شرعى، در فقه احساس كند كه شارع راضى نيست متولى نداشته باشد بعد استظهار كند كه ولى او فقيه است و فقيه مرجع است. بعد اصل حكومت، اصل حاكميت اسلام و بقيه احكام عظيم اسلام را در صورتى كه بتواند در اختيار فقيه قرار گيرد بگويد نه اينجا كشف نمى كنيم رضاى شارع را و ولايت فقيه را، اين ذوق بسيار معوجى است در فقه چگونه مى شود در چند تومان يك يتيم گفته شود شارع راضى نيست اموال اينها بى ولى باشد يا مقدارى مال مجهول يا مقدارى از حقوق شرعى را بگوئيم شارع اجازه داده و ولايت براى فقيه جامع الشرايط قرار داده ولى اصل نظام و حكومت وقتى در اختيار يك فقيه قرار بگيرد و كل احكام اسلام قابل اجرا باشد، اينجا بگوئيم اين بايد در اختيار كفار يا مثلا در اختيار غير فقيه قرار گيرد.

اين چنين چيزى اصلا از نظر فقهى قابل قبول نيست اين چيزى است كه صاحب جواهر در جايى از جواهر مى گويد : كسى كه ولايت فقيه را قبول نكند طعم فقه را نچشيده و تذوق نكرده است پس اصل ولايت فقيه يك اصل بسيار روشنى از نظر فقهى بايد باشد، شبهات موجود در فقه بيشتر ناشى از در اختيار نبودن و دور بودن و محل ابتلاء فقهاء نبودن است اينقدر مساله دور بوده كه خيال مى شده اين اصل ممكن نيست كه حكومت در اختيار فقهاء قرار گيرد پس امروز اين مبنا مبناى بسيار روشنى است در فقه هم آن را از ادله لفظيه مثل مكاتبه و روايات ديگر مى توان استفاده كرد و هم مقتضاى عقل است و هم از كل روح فقه و ذوق فقهى و سليقه فقهى كه اينها همه در جاى خود ادله هستند مى توان بدست آورد و ما خيلى از مسائل را در فقه مجبوريم از همين روح و ذوق فقهى ثابت كنيم.

از همين ذوق فقهى صاحب جواهر خيلى جاها استفاده مى كند و فتوى مى دهد بر اساس آن اين يكى از آنهاست همين بحث قضاوت را كه بحث كرديم اين را آقايان معمولا آنهايى كه در سند مقبوله و روايت ابى خديجه اشكال مى كنند در سند ش يا در دلالتش باز مى گويند اينها هم اگر تمام نشود ما از راه دليل حسبه و علم برضاى شارع قدر متيقن گيرى مى كنيم و يقين داريم كه شارع راضى نيست در يك جامعه شيعى قاضى شيعه نباشد پس ولايت بر قضاوت را قهرا كشف مى كنيم كه مشروع است و نصب هست در اينجا اين نصب هم قدر متيقنش فقيه جامعه شرايط است خوب اگر در مسئله مرافعه در دين و ميراث ما احتمال ندهيم شارع ما را بدون ولى گذاشته باشد اين مسئله در اصل اقامه حكومت اسلامى روشن تر است زيرا كه اگر ممكن باشد چطور شارع راضى است كه اين مسئله بدون متولى باشد يا وليش ديگران باشند.

پس اين مسئله خيلى روشن است بحثها هم بايد بحثهاى روشنى باشد امروز پس از 18 سال بر پائى اين نظام و بعد از روشنگريها و استدالالها و بحثهائى كه حضرت امام در باره ولايت فقيه در نجف و قم فرموده اند ديگر جاى اشكالى باقى نگذاشته است. اين موضوع ديگر اينكه ولايت فقيه جزئى از ولايت ائمه و دنباله ولايت آنهاست در اينها نبابد كسى تشكيك كند اگر بنا باشد امروز ما ولايت فقيه را بكشيم به مسئله اينكه ولى فقيه اختياراتش را از مردم مى گيرد از انتخاب مى گيرد از كى و كى مى گيرد. اين درست نقطه مقابل با تمام آن برنامه اسلامى و استدلال فقهى در مسئله ولايت فقيه مى باشد، چون اصل ولايت و حاكميت از آيات و روايات متعددى استفاده مى شود كه اين مربوط به خداوند متعال و بعد پيامبر اكرم (ص) و بعد ائمه : و بعد من ينصبه الائمه عليهم السلام است اينطور نيست كه به مردم اختيار داده شده باشد رواياتى كه صادر شده در اين مورد از ائمه خيلى روشن است همين روايات قضا وقتى مى خواهد راجع به قاضى حرف بزند نمى گويد شما برويد براى خود يك قاضى انتخاب كنيد مى گويد من براى شما قاضى قرار دادم مى گويد ( الراد عليهم كالراد علينا ) مسئله اينكه بنشنيد براى خودتان انتخاب كنيد نيست.

اصلا مسئله شورا به مفهوم امروزى و انتخاب و اختيار ولى امر و سيستم حكومتى بر اساس انتخاب به معناى دمكراسى يكى از بدعت هائيست كه از فرهنگ غرب آمده و از بعضى فرهنگهاى مخالف شيعه آمده در مسئله ولايت و حاكميت سياسى اسلام چنين چيزى در اسلام اصلا نبوده است بهترين دليلش كه دليل قطعى است اينست كه اگر مسئله انتخاب و شورا بمعناى سياسى آن يك مسئله مورد قبول و مبناى حاكميت در اسلام بود قطعا از ائمه اطهار از پيامير (ص) در اين زمينه رواياتى صادر مى شد كه حالا اين مبناى مهم شرايطش چيست و شرايط انتخاب كنندگان چيست و شرايط انتخاب شوندگان چيست به بينيد در يك مسئله جزئى، چقدر روايت از معصومين:

صادر شده است چطور مى شود در يك مسئله به اين مهمى كه يك مبناى اسلاميست نه روايتى نه حديثى و نه عملى از ائمه اطهار نه اشاره اى به اينكه در اسلام چيزى بنام انتخاب هست نداريم ؟ با اينكه مردم وقتى بخواهند انتخاب كنند شرائطى دارد مثلا شرايط انتخاب كنندگانشان اين است و شرايط انتخاب شوندگانشان اينست ؟ مگر مى شود مسئله به اين مهمى مورد قبول باشد و نصوص، روايات و آيات همه در خلاف آن باشد در مسئله ولايت ما هر گاه به آيه اى بر مى خوريم كه مربوط به ولايت و حاكميت است مى گويد ( ان الحكم الا للّه ) و ( ما كان لهم الخيره ) و ( اطيعو للّه و اطعيو الرسول و اولى الامر منكم ) نگفتند اولى الامر را انتخاب كنيد يا در روايات دارد ( فانهم حجتى علكيم و انا حجه اللّه ) نگفتند برويد كسى را انتخاب كنيد و گفتند ( الراد عليهم كالراد علينا ) خود امير المومنين (ع) تمام زندگيش برنامه هايش تعيين ولاه امرش بر قاره اى مثل قاره آفريقا كه آن روز مصر مركز آن قاره بود چنين نيست كه بگويد چه كسى را مى پسنيديد او را انتخاب كنيد بحث انتخاب يك بحثى است كه انسان با مراجعه به متون فقهى مى داند اين مسئله يك مسئله انحرافى است كه عمدتا در فرهنگ جديد از غرب آمده است در سابق هم اگر مسئله شورا بوده ولى به اين شكل نبوده است چون شوراى اهل سنت هم غير انتخاب امروز است اين دو با هم مباين است شورائى كه آنها مى گويند شوراى اهل حل و عقد است همان را قبول دارند آن هم فقط به ادعاى آنها در مدينه واقع شد و هر كسى هم بعدا در تاريخ اسلام خليفه شد از اين باب نبود و نشد در تاريخ اسلام اهل سنت آن خلفا را قبول دارند پس مقصود آنها هم از شورا يك مسئله سياسى خاص بوده و اين معنى انتخاب نيست پس اين معناى انتخاب قطعا از مستحدثات است و هيچ اصل و ريشه و اساسى در اسلام ندارد.

البته معناى ديگرى از انتخاب را در فقه شيعه مى توان يافت كه بمعناى شناخت مردم و يا اهل خبره مى باشند كه با معناى غربى انتخاب فرقهاى زيادى دارد در اينجا وارد آن بحث نمى شويم و در جاى خودش مفصل بحث كرده ايم شايد خداوند توفيق دهد بار ديگر اين مساله فقهى سياسى اسلام را دو باره مورد بررسى و بحث قرار دهيم و با آنچه امروز در فقه سياسى دنيا مطرح است مقايسه كنيم.

حالا كسى بخواهد اصل مترقى ولايت فقيه را كه اصلى است منصوب يعنى به شكلى كه در فقه ما مطرح است كه جزئى از امامت است را به انتخاب برگردانند كه مردم هر قدر بخواهند اختيار بدهند و هر قدر بخواهند ندهند هر كه را مى توانند انتخاب كنند و هر كه را نخواهند انتخاب نكنند اينكه فاتحه خواندن بر اصل ولايت فقيه است، و تحريف ولايت فقيه است اينجا جا دارد علماء و فضلاى حوزه اين مسائل را بحث كنند و با دقت مطالعه كنند تحت تاثير اين گفته هائيكه اينجا و آنجا گفته مى شود قرار نگيرند و لوث نكنند اين بناى بسيار عظيم و بسيار مهم را كه از مختصات اسلام است و در حقيقت در مقابل فرهنگ دنيا و فرهنگ غرب است اين را خلط نكنند و آن مسائلى كه مورد ولايت فقيه هست در اثر تحت تاثير افكار ديگران و يا خداى ناكرده در اثر غرضهاى شخصى كه غالبا خيلى وقتها اين مسائل سبب برگشتها مى شود و سبب درجا زدنها مى شود و سبب سقوطها مى شود لوث نكنند.

مسئله ديگر مسئله اعلميت است چيزى كه خيلى روى آن تكيه مى شود مخصوصا در همين صحبتهاى انحرافى به نظر من مسئله اعلميت است و اينكه گفته مى شود اعلميت شرط است.

اعلميت از طرف فقهاء مخصوصا در كتب فقهى گذشتگان اصلا نيست. اين واژه اى است كه بعد از تحقيقات اصولى و دقتكارى ها مخصوصا در علم اصول و گسترشى كه در فقه و اصول ايجاد شده اين بحث در مساله اجتهاد و تقليد آمده است. عمده دليلش هم در مسئله تقليد و رجوع به اعلم كه معمولا مورد احتياط فقهاست دليل لفظ ى نيست بلكه همان مبناء عقلاء است كه ديديد فقهاء دليلى را كه بر شرطيت اعلميت مى گويند مساله بناء عقلا است كه عقلا آنهم جائى كه معارضه باشد بين دو فتوا اعمليت را شرط مى دانند اگر علم به معارضه نباشد ديگر، عقلاء آنجا بنا ندارند. به هر كسى رجوع مى كنند اما آنجائيكه بدانند مخالفت هست بين دو تا اهل خبره مثلا آن وقت اعلم را بر غير اعلم ترجيح مى دهند عمده دليل اين است كه مورد استفاده قرار گرفته و بعضى از فقهاء متاخيرين و لو بنحو احتياط وجوبى فتوى به وجوب تقليد اعلم داده اند ولى در عين حال مفهوم اعلميت بايستى مشخص شود من دراينجا يكى دو نكته را در رابطه با تعريف اعلميت مى گويم.

يكى آنكه اعلميتى كه نزد عقلاء مبناى ترجيح قرار مى گيرد از نظر كميتى يك اعمليت روشن است يعنى در صورتى است كه تفاوت بين اعلم و غير اعلم يك تفاوت معتد بهى باشد ولى اگر به صورتى است كه مثلا اين اعلم دو كتاب بيشتر خوانده آن دو تا كمتر هر دو نفر از يك عصر علمى هستند و در يك مدرسه درس خوانده اند و تحت نظر يك استاد تربيت شده اند و مبانى فقاهت مشتركى را تلقى كرده اند ولى حالا اين يك مقدار بيشتر از آن يكى كار كرده چند ساعت بيشتر كار كرده و ديگرى كمتر ولى در روش عمومى بحث و استدلال و نظرات مشتركات زيادى است و همه منتسب به يك مدرسه علمى و يك مكتب و يك عهد علمى هستند در چنين جايى در حقيقت اين تفاوتهاى جزئى و ناچيز نزد عقلاء هم مبناى ترجيح در تقليد نيست تا چه رسد به ادله ديگر. چرا كه اگر اين دو از دو مدرسه باشند و فرق بين آن دو مدرسه و دو مكتب و دو مشرب فقهى زياد باشد مثل اينكه يكى از شاگردان زمان مثلا مرحوم صاحب جواهر باشد و آن ديگرى از شاگردان ميرزاى نائينى باشد كه از بركات و تدقيقات شيخ انصارى و آخوند خراسانى و ميرزاى شيرازى و محققين ديگر باشد كه كسى بگويد فاصله زياد است بين آنچه اينجا هست و آنچه آنجا بود اين را مى توان گفت كه عقلاء اينقدر فاصله را در تقليد اعلم شرط بدانند ولى در جايى كههمه از  يك مكتبند همه در يك عهدند و همه قوانين و قواعد و استدلالهاى دقيق و عميق را دراين عهد دارند بلكه حتى در استاد هم شريك بوده اند با هم و خلاصه  اينها از يك مدرسه هستند وهر دو واقعا اهل فضل و اجتهاد و بكار گ يرى صحيح آن قواعد علمى را داشته باشند ديگر اينفرقهاى جزئى مد نظر عقلاء در مساله اعلميت نيست.  نكته ديگر اينكه اصلا مفهوم اعلميت اين نيست كه در بحثهاى اصول يا رجالى بعضى از اين بحثهارا كسى بيشتر كار كرده باشد و ابتكاراتى  داشته باشد اين يك بخش از كار است اينها هم ممكن است دخيل در اعلميت باشد اگر واقعا داشته باشد اين در صورتى است كه اين موارد درفقه تاثيرش و كاربردش بيشتر باشد كه معمولا خيلى از اين بحثها كار بردش در فقه زياد نيست پسبايستى ديد چه عواملى موثر در استنباط فقهى است تا دخيل در اعلميت  باشد.

من در اينجا اينرا ميخواهم عرض كنم كه در ارتباط با يك فقيه مجتهد مطلق مطلع بر فقه درزمان ما بلكه حتى در زمانهاى گذشته اضافه بر رجال و اصول و حديث و  بحثهاى فقهى كه شده  يا بحثهاى دقيق اصولى كه مى شود مثل بحث ترتب، تزاحم، مشتق و مقدمه واجب و امثال اينهاكه خيلى هم ممكن است كار برد در فقه نداشته باشد، حال آنهايش كه دخيل در ا علميت است درجنب اينها مسائل ديگرى هم هست كه بنظر مى رسد خيلى در اعلميت و اج تهاد فقهى دخالتدارد در آن بخش كه ميخواهد استنباط كند كه من در اينجا مختصرا به چند  عامل اشاره كنم.

يكى فهم روح اسلام است اين مسئله بسيار مهم است كه در فقاهت و استنباط نيز خيلى موثر استو فهم روح اسلام علاوه بر اطلاع ر معارف قرآن و سنت نياز به درك دقيق  سيره پيامبر و ائمهعصومين : دارد اطلاع دقيق بر كارى را كه پيامبر اكرم و ائمه اطهار و مخصو صا پيامبر و امير المومنين (ع) كه مبسوط اليد بودند و حكومتى را اداره مى كردند دارد درك اينكه احكام را چگونه تطبيق مى كردند چگونه اجرا مى كردند اطلاع دقيق بر سيره آنها سيره اهل بيت و ائمه اطهار و اينكه در زندگيشان به چه چيزهايى اهميت مى دادند و به چه چيزهايى اهميت نمى دادند و چه احكامى در نظر آنان اولويت داشت اينها از مجموعه چيزهايى است كه اساس مهمات اسلام را از آنها مى توان درك كرد و اولويتها را مى توان درك كرد كه بسيار براى فقيه لازم است.

بنظر من يكى از امتيازات امام اين بود كه در اين قسمت ايشان درك بسيار عالى و دقيق داشتند همين هم سبب شد كه مساله ولايت فقيه را از يك طرح بسيار كوچكى كه در مكاسب بنام ولايت فقيه بر اموال ايتام و قاصرين و محجور عليهم مثل ولايت اب وجد مطرح شده بود كشاندند به مسئله حكومت اسلامى و ولايت سياسى اسلام اگر آن درك نبود از واقع اسلام و از حقيقت اسلام و آن فهم و بينش نبود كه اصلا خود پيامبران و ائمه معصومين  براى اقامه حكومت آمدند بعثتشان براى اين بوده است، جهادشان براى اين بوده كشته شدنشان و شهادتشان براى اين بوده اگر آن فهم نبود و فهمهاى ريز ديگرى كه از لابلاى آيات و روايات و سيره پيامبر (ص) و سيره ائمه و امثال آنها بدست نمى آمد اگر كسى خود حركت پيامبر را درست درك نكند نمى تواند از اين مساله جزئى يعنى ولايت بر صغير آن مساله به آن مهمى كه همان حكومت اسلامى باشد را استنباط كند و بيرون بكشد ببينيد اين اعلميت امام اينجا به اين عامل متاثر شد. اين اعلميت به جهت اين نبود كه مثلا مكاتبه ابن اسحاق را ايشان سند جديدى برايش درست كند اعلميت ايشان بر اساس فهم و برداشت ايشان از مكاتبه بود. كه بر اثر آن بينشها و آن برداشتها و نگرشها فهم عوض شد يعنى استظهار عوض شد كه عوض هم مى شود چون استظهار مى بايستى بر اساس مجموعه قرائن لفظ ى و معنوى و مقطعى و تاريخى و زمان صدور روايت و كسى كه از او صادر شده و مساله اى كه در آن وقت مطرح بوده انجام شود والا استظهار غلطى مى شود هر چه هم اين آقا اصولش خوب باشد اين استظهار استظهار مرده مى شود كه خيلى دور از واقع مى افتد بر خلاف حكم شرعى خدا مى شود.

از جمله امورى كه به نظر من دخيل در اعلميت است فهم فرهنگ و مسائل فكرى و حقوقى روز است تا اندازه اى اين مساله هم بسيار در اعلم شدن موثر است و در بهتر استنباط كردن مسائل مستحدثه يا مسائل قديمى كه به شكل هاى جديد و نو ظهور مورد ابتلا شده به عرصه ظهور و منصه ظهور در مى آيد موثر است. مسائل بانكدارى، مسائل اقتصاد اسلامى، مسائل قضاوت اسلامى، مسائل فقه حكومتى اينقدر مسائل فقهى معظم هست در يك جامعه اى كه ميخواهد اسلام را پياده كند كه آنچه ما فرع داريم در طهارت و صلاه و امثال اينها شايد به اندازه آنها نباشد علاوه بر اينكه در بحثهاى كتابهاى مذكور هم مسائل مستحدثه بسيار زيادى حادث شده است كه در فروع و بحثهاى گذشته نيامده است. خوب در اين بحثها كه بحثهاى فقهى صرف است عدم اطلاع بر مسائل روز و بر كارشناسيهايى كه در مسائل روز و در رابطه با موضوعات و بعضى وقتها موثر در مفهوم و تعاريف مى باشد عدم اطلاع بر آنها يك ضعف فقهى بزرگ است، كه اگر فقيه برآنها اطلاع نداشته باشد استنباط او در آن مساله بسيار ضعيف خواهد بود ا ين هم از مسائلى استه بنظر من خيلى مهم است.  همچنين از جمله امور مهم اطلاع بر كل آن معارفى است كه از اهل بيت عصمت و طهارت :

سرزده و در مسائل كلامى، اخلاقى بينشى و تاريخى در رواياتى كه در كتب غير فقهى هست آمدهاطلاع بر آنها هم بسيار مهم است فرض كنيد مثلا كسى كه كلا با احاديث من ور اهل بيت كمتر سروكار داشته و فقط منحصر  كرده خودش را به اينكه روايات وسائل را ديده برداشتهاى او از اينروايات معلوم نيست خيلى سالم باشد تا آن كسى كه بر همه روايات اهل ب يت : در مجموعه معارفآنها مرور كرده باشد من اسم اين را اطلاع بر فرهنگ عمومى و  معارف اسلامى مى گذارم اينقسمت هم مخصوصا آنها كه مربوط به اهل بيت عصمت وطهارت : مى شود، اط لاع بر آنها خيلىجاها موثر است در يك استظهار  و استفاده دلالتى از قرآن و يا حديثى با منبع ديگر آن شخص كهفاقد اين  است اين را درست درك نمى كند ظهور را ناقص مى فهمد استدلالش از نظر فقهى ناقصمى شود، پس بنا بر اين اينجورى نيست كه واقعا يك طلبه اى  حالا چند سالى در حوزه درسخوانده فاضل شده و اصول را خوب  فهميده و اصل مثبت را درست كرده بحث ترتب و مقدمهواجب و ضد را درست  دقت كرده چند تا بحث فلسفى هم خوانده فردا بگويد من از همه اعلمهستم چون كسى دقتهاى من را در اصول ندارد اين خيلى برداشت  ناقصى از اعلميت است اينيك بخش است شايد بخش بسيار كوچكى از جهات موثر در اعلميت و در س لامت و صحتاستنباط تا آن بخشهاى ديگرى  كه نزديك تر به خود كلام معصوم است و نزديك تر به منابع شرع است از قرآن و سنت و احادث و روايات ائمه و تقرير ائمه، سير و سلوك ائمه، سيره ائمه و پيامبر اكرم(ص) آنها خيلى نزديكتر است تا اين بحثهاى عقلى اصول آنها را اگر كسى واقعا درست كندبنظر من اگر اين طلبه حوزه فاقد  آنها باشد و آن طرف ديگر واجد باشد ولى فاقد اين باشد، از اين اعلم است چون دايره تاثير او بيشتر است در فقه تا اين پس اين قالبهايى كه ما براى اعلميت درست كرده ايم و اينها را ميزان قرار داده ايم قالبهايى بسيار ناقص و نا رسا است اين مطلب درست نيست كه كسى خيال كند چون چند صباحى در اين بحثها بيشتر بررسى كرده يك كتابى نوشتهرساله اى نوشته جزوه اى نوشته زود خيال كند كه  خودش اعلم است و چماق اعلم بودن خودش را بر سر ديگران بكوبد اين كار هم از نظر علمى غلط است و هم از نظر اخلاقى واقعا كارى بسيار زشت و معصيت بزرگى است پس اعلميت هم حدود و ثغورش بايستى تعريف شود مشخص شود تمامى آن عواملى كه موثر در يك استنباط صحيح و سالم و قوى و نزديك به واقع است مى بايست مشخص شود و مراد از علميت هم بايستى اين باشد.

حال آنچه را كه در تعريف فقاهت و اعلميت اشاره كردم در آن صغراى مورد بحث يعنى مقام معظم رهبرى واقعا به شكل چشم گيرى هست كه آنهم در استنباط فقهى نقش دارد خود ايشان هم در اين قسمت كه فقه را بايستى از درون فقه استنباط كرد و تحت تاثير عوامل بيرونى قرار نگرفت بسيار حساس مى باشد و اينهم از ويژگيهاى ايشان است. و لذا فتاواى ايشان هم مطابقت با مشهور زياد دارد ايشان به كلمات بزرگان خيلى ارج مى دهند با عظمت و احترام و تقدير بزرگى از اقوال آنها وارد يك مساله مى شوند و سعى مى كنند كه اول كلمات آنها خوب تلقى شود كه اين هم باز يكى از ويژگيهاى ايشان است و يكى از نقاط مهم و نكته هاى مهمى است در همان مساله اعلميت و نزديك شدن به حكم شارع.

و انگهى اين اعلميت بالاخره با يك دليل آن چنانى كه ذكر شد حالا تعريف هم بشود احتياط وجوبى هم بخواهيم بكنيم كه عقلاء چنين جايى به اعلم رجوع مى كنند در اعلم به اين معنى است نه به آن معنايى كه ذكر شد و معمولا آنها مدنظر اشخاص قرار مى گيرد كه در اين مسائل صحبتهاى اخير را كرده و يا مى كنند بنا بر اين اعلميتى كه در تقليد شرط رجحان است چنين اعلميتى است و اين اعلميت اگر در مسئله رهبرى و ولايت امر هم شرط باشد اعلميت به اين معناست نه به آن معنى ناقص و مرده و يك بعدى و اساسا اين اعلميت در مساله ولايت شرط نيست چنانكه امام راحل عليه الرحمه نيز مكررا فرموده بودند.

از اينكه بگذاريم باز يك مساله ديگرى اينجا هست و آن مساله مرجعيت است آيا مرجعيت در تقليد اين چنين است كه فقط كسى كه اعلميت آنهم از يك بعد را واجد شد اين ديگر ميشود مرجع تقليد باشد يا در مرجعيت شرايط ديگرى است اضافه بر اعلميت كه يك شرط احتياط وجوبى بود ؟ آن شرايط ديگر كه خيلى هايش شرايط قطعى است جاى احتياط هم نيست بايستى فتوى بر طبقش داده شود آيا آنها بررسى شده واقعا مرجع مسلمانها كه عرض كرديم مرجعيت نوعى ولايت است و مثل رجوع به پزشك نيست گرچه در بحث اجتهاد و تقليد مى گويند اين رجوع جاهل به عالم است. ولى آن يك تعبير بسيار ساده و نارسائى است از اين مساله مرجعيت بمعناى اين است كه يك شخص بلكه يك جامعه تمام مسائل فقهى خودش را از ولادتش تا مردنش كل جهات زندگى خودش را در اختيار او قرار دهد، از لحاظ احكام و حلال و حرام، اين غير از رجوع به پزشك است و لذا در مرجعيت شرايط ديگرى هم چون عدالت، تقوى، طهارت مولد هست، خيلى هايش هم دليل ندارد فقط دليلش اين است، اين كار، كار خيلى مهمى است و اين غير از رجوع به پزشك است در پزشك ولدالزنا هم باشد انسان به او رجوع مى كند از خبره اش و پزشكى اش استفاده مى كند ولى در مرجعيت و تقليد چنين نيست نوعى ولايت است اقلا نوعى رهبرى فقهى حقوقى است مرجع در حقيقت مثل يك قوه مقننه مى ماند اگر بخواهيم به تعبير روز بگوئيم يك قوه مقننه است يعنى تمام قوانين زندگى اش را از اول تا آخر از اين خواهد گرفت خيلى خوب ولايت در اين حد كه ولايت مهمى است آيا شرطش فقط همين است، ديگر هيچ شرط ديگرى نيست ؟ من در اينجا فقط يك اشاره اى مى كنم به بحثى كه مرحوم شهيد صدر در اين رساله الفتاوى الواضحه دارد. ايشان وقتى مى رسد به شرايط تقليد يك شرط ديگرى را اضافه مى كند مى گويد اضافه بر عدالت، ذكوريت، طهارت مولد و اجتهاد، بلكه احوط اعلميت، اضافه بر اينها لياقت و كفايت در مرجعيت شرط است اين شرط را در رساله هاى عمليه ديگر نديده ام و اين چيزى است كه بايد حوزه هاى علميه روى آن بحث كنند و به نظر من بايك بررسى علمى خوب مى شود ثابت كرد كه مرجعيت هم امروز بايد در دست افرادى باشد كه اضافه بر جنبه هاى علمى داراى كمالات ديگرى باشند كه آن كمالات ديگر آنها را لايق براى مرجعيت مى كند.

اضافه بر عدالت و تقواى در حد بالا كه در روايات هم آمده و در كلمات فقهاء هم آمده، تقوا و عدالتى هم كه در مرجعيت آمده، عدالت بالايى است چون منصب هم منصب والايى است اضافه بر آن يك كمالات ديگرى كه او را لايق مى كند براى مرجعيت و رهبرى جامعه لازم است چون بالاخره مجموعه اى كه از او تقليد مى كنند چشمشان و گوششان، فكرشان، قلبشان همه دنبال اين شخص است ببينند چه فتوا مى دهد و چه نظر دارد آن نظر را عمل كنند اينجاست كه ديگر در مرجع تقليد هم شرايط ويژه ديگرى كه جامعش همان عنوان لياقت و كفايت است لازم است اين مساله بسيار مساله مهمى است در رابطه با مرجعيت چون كلمه مرجعيت نه در آيه اى وارده شده نه در روايتى. اينهم باز از چيزهايى است كه خود فقهاء به آن رسيده اند در عصر ما بعد از شهيد اول. شايد اولين كسى كه در تاريخ شيعه سرو سامانى داد به مرجعيت شهيد اول بوده است در تاريخ فقه آنجا به او اشاره مى شود اين چيزى است كه باز فقهاء از همان روح فقه، جوهره فقه و مذاق فقهى بدست آورده اند كه نمى شود شيعه بى مرجع باشد، بالاخره اينها مرجعى ميخواهند كه اموراتشان را متصدى شود، حالا اين جهتى كه ايجاد شده بتدريج يكى از مسلمات فقه شيعه شده است. ببينيم اين مرجعيتى كه تاسيس شده آيا با اين تعريفهاى نارسا و بسيار ناقص از اعلميت همين است يا خيلى بيشتر از اين بايد روى شرائطش دقت شود و بعد تجويز شود.

مرجعيت مساله بسيار مهمى است ولايت است و اصل اولى هم در مساله ولايت عدم حجيت و عدم ولايت است اگر ما دليل لفظ ى نداشته باشيم در بحث ولايت فقيه باز بايد قدر متيقن گيرى كنيم و براى قدر متيقن گيرى شرايط زيادى لازم است كه با نبودن آنها مشمول اصل عدم حجيت، اصل عدم جواز تقليد مى شويم.

بنا بر اين اينطورى كه ما يكى دو كلمه در حوزه ياد بگيريم و آن را مبناى غرور خود و همه چيز قرار دهيم و همه شرايط ديگر را هم ناديده بگيريم و هر گونه هتاكى را هم جايز بدانيم. اين يكى از ابتلائات بزرگ جامعه ما و حوزه ماست. البته مردم ما بحمداللّه روشن و بيدارند و آنها كه دل سوخته و دردمند اين انقلابند گوش به اين اراجيف نمى دهند چون اولا اصل ولايت فقيه قداستش روشن است انطباق آن بر مقام معظم رهبرى هم خيلى روشن است عملكرد ايشان بحمدا... بسيار مشعشع و چشمگير است تاكيد امام بر رهبرى ايشان روشن است صحبتهاى امام هم در رابطه به كسانى كه اين حرفها را زده اند خيلى روشن است اصلا امام راحل (قدس سره) كسى را كه كوچكترين تعرضى به ولايت فقيه دارد متاثر به دشمنان ميداند حال آگاهانه يا نا آگاهانه و اينها هم براى مردم و هم مسئولين خيلى خوب روشن است لذا صحبتهايى كه شده و نامه هاى سر گشاده اى كه نوشته مى شود من معتقدم اينها جز ضربه زدن به خودشان اثر ديگرى ندارد و كوچكترين ضربه اى به نظام ندارد ولى بلوايى در درون حوزه و در ذهن طلاب عزيز و شايد بعضى از دانشجوها ايجاد مى كند و سبب خوشحالى دشمن مى شود كه ببينيد روحانيون و علماء هم بجان هم افتاده اند و هم دشمنان كه منتظرند از اين آبهاى گل آلود استفاده كنند و صيد كنند، مخصوصا در اين ايام حساس كه ايام شوكت و شكوه و عزت انقلاب است و اين مساله برگزارى كنفرانس كشورهاى اسلامى كه يكى از امتيازات مهم اين عهد جديد و جمهورى اسلامى است اين اجلاس در ايران بناست انجام شود مخصوصا با شكست آن كنفرانس ديگرى كه اسرائيل در قطر بر پا كرد همه اينها را انسان در نظر بگيرد من نميدانم چه توجيهى خواهد داشت از نظر دينى، مذهبى، عقلى و ملى كه كسى در چنين شرايطى دست به كار هايى از اين قبيل بزند.

از خداوند متعال مى خواهم كه همه شما را به راه راست هدايت كند، روح امام بزرگ را با انبياء و اولياء محشور گرداند و قلب شريف روح بلند آن مرد شريف را از ما راضى گرداند ما را از پايداران بر مكتب و وفاداران به مكتب او قرار دهد به مقام معظم رهبرى طول عمر عزت و سلامت عنايت فرمايد ارواح طيبه شهداء علماء و مراجع، همه را با ارواح انبياء و اولياء محشور گرداند.

والسلام عليكم و رحمه ا... و بركاته.

 



 تاريخ الإصدار : 24/10/1387 عدد الزوار : 14917


  
  
التحديث الاخير

 
2011 Jun 13
 

 جميع الحقوق محفوظة لمؤسسة دائرة معارف الفقه الإسلامی طبقاً لمذهب أهل البیت علیهم السلام.
Copyright © 2016 www.afiqh.org. All rights reserved.